تبلیغات
"وبلاگ رسمی سید مهدی ذاکر" - اشعار ولادت امام سجاد(ع)
 
"وبلاگ رسمی سید مهدی ذاکر"
درباره وبلاگ


"وبلاگ رسمی سید مهدی ذاکر"
.
سید مهدی ذاکر چهارم بهمن سال 1360 در تهران در خانواده ایی ساده و مذهبی متولد شد و رشد یافت. او در دانشگاه جامع مدرک لیسانس مدیریت برنامه ریزی را اخذ کرد. از فعالیت های مذهبی سید مهدی ذاکر می توان فعالیت در بسیج محل و وزارت نفت را نام برد.سیدمهدی ذاکر مداحی را نزد حاج محمدرضا طاهری آموخت و هم اکنون تنها به خاطر عشق و ارادتی که به اهل بیت دارد به مداحی می پردازد و ذاکر اهل بیت است...
::.این وبلاگ توسط ادمین اداره می شود.::

مدیر وبلاگ : شیرین صفری
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395

مدح و ولادت

مژده ای شیعه که باشد شب میلاد امشب

پا نهاده به جهان حضرت سجاد امشب

شهربانو بکند فخر به نسوان جهان

که خدا طرفه گلی ناز به داد امشب

مرحبا پنجم شعبان شد و روز صلوات

زین بشارت دل عشاق بود شاد امشب

ای گدایان به در حضرت زهرا بروید

عیدیانه دهد آن مادر عباد امشب

که ز غم آل محمد شده آزاد امشب

کاخ ظلم از برکات قدمش ویران امشب

خانه آل امیه شده بر باد امشب

دوش رو بر سجاد ((کلامی)) می گفت

باد ای ساجد حق خانه ات آباد امشب

سایر اشعار در ادامه مطلب...

**************
سجاده ایم پهن برای دعا شدیم

نائل به همنشین شدن اولیاء شدیم

تاثیر کرد خصلت خوبان بروی ما

از یمن سجده های سحر باخدا شدیم

از دستباف بودنمان خیر دیده ایم

پاخورده ایم و از شرفش پربها شدیم

هر نخ زما مطهر انفاس دلبر است

با این حساب هم نفس کبریا شدیم

شکرخدا به طالعمان مهر عشق خورد

پاگیر لطف بی حد و حصر شما شدیم

اصلا چه حاجت است به آب و گلاب ها

ما پاک از طهارت این گریه ها شدیم

وابستگی به یار اثراتش مشخص است

فارغ زما چو یار شد از غصه تا شدیم

هرچند دست جمع زمین خورده ایم ما

گفتند عشق و پیش قدمهاش پا شدیم

 

سجاده ایم قسمت ما شور و شین شد

یعنی که پای بوسی ابن الحسین شد

 

امشب مدینه حال و هوایش معطر است

از شوق چشم منتظر آسمان تر است

باران گرفت و جان دوباره به خاک داد

ابر نگاه تو چقدر سبزه پرور است

کاسه بدست ها همه از راه میرسند

باب المراد عالم و آدم همین در است

امشب به آفتاب قمر فخر میکند

در خانه ی حسین مهی جلوه گرتر است

گهواره را نگاه کنید عشق آمده

زهراست یا حسین حسن یا که حیدر است

پیغمبری چقدر برازنده اش بود

پیشانی اش تجلی نور پیمبر است

طرز نگاه کردنش آیینه ی علی است

بر قاب صورتش رخ زهرا مصور است

ما از ازل ملازم خاک ره تواییم

مارا نوشته اند گدا چون مقدر است

 

تا چند کفر؟باده ی ایمانیم بده

یعنی که از صحیفه مسلمانیم بده

 

هرکس ز عشق تاب و تبش شهره میشود

بیش از همه غم و تعبش شهره میشود

زردی رویش از اثر سجده های روز

یا اینکه سجده های شبش شهره میشود

مادر بزرگ زاده و بابا شه قریش

خیلی بجاست گر نسبش شهره میشود

مسکینک فقیرک یاربش آشناست

دربین خلق ذکر لبش شهره میشود

تا روز حشر کار ابو حمزه اش گرفت

هرکس که گشت منتسبش شهره میشود

شمشیر خطبه اش کمر شام را شکست

اینگونه تا ابد غضبش شهره میشود

نخلی که آبیاری دست کریم شد

در شهر مزه ی رطبش شهره میشود

سر میدهیم پای تو عشق است عشق عشق

عاشق دل بلا طلبش شهره میشود

 

تطهیر آب وام گرفته ز طهر توست

خورشید آسمان و زمین جای مهر توست

 

ازبس کلام معجزه دار تو نور داشت

خورشید شد هرآنکه به پایت حضور داشت

وقتی که دست و پای تو از سجده آب شد

در عرش خود خدای تو حس غرور داشت

حاجی ناشناخته ی کاروان حج

در قافله به یمن تو نعمت وفور داشت

نزدیک ها که جای خودش لطف ویژه ای

آقای خوب ما به گدایان دور داشت

جبرئیل میرسید به پابوسی اش مدام

وقتی که در نماز دم یا غفور داشت

تو حضرت کلیمی و ادعیه شاهد است

محراب خانه ی تو شباهت به طور داشت

لطف دعای نیمه شبت بر همه رسید

از برکت صحیفه ی تو دین زبور داشت

زخم زبان و طعنه اگرچه زیاد خورد

ایوب آل فاطمه قلبی صبور داشت

 

آماده ایم رخصت افروختن بده

پروانه ایم اذن ز غم سوختن بده

 

اصلا چه شد که روی تو در آفتاب سوخت؟

هروقت خورد بر لب خشک تو آب سوخت

اصلا چه شد که خیمه ات آتش گرفته بود؟

در بین شعله های جهنم کتاب سوخت

پای تورا به ناقه ی رم کرده بست شمر

از کربلا به کوفه تنت زین عذاب سوخت

در گیرو دار ردشدن همسرت ز شام

آتش سراغ معجرش آمد نقاب سوخت

رجاله ها بصورتتان سنگ میزدند

از طعنه های شهر دلت بی حساب سوخت

برروی زخم گردن تو مرهمی نبود

وقتی که از حرارت سرب مذاب سوخت

دید چگونه چوب به لبهای عشق خورد

دیدی چگونه از غم این سر رباب سوخت

یعقوب دل شکسته چهل سال آزگار

چشمت به یاد روضه ی بزم شراب سوخت

 

گفتم رباب و روز و شبم رنگ غم گرفت

"بس کن رباب"عمه ی سادات دم گرفت
*************
ما را نوشته اند خمار نگارها

سوزانده اند بین شرار نگارها

عشاق یار میثم تمّار میشوند

خود را کشانده اند به دار نگارها

((آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند))

ماندند در شگفت عیار نگارها

جبریل نیز بال صعودش شکسته است

وقتی که تا خداست گذار نگارها

رو دست خاک کرب و بلای حسین نیست

اصلا مقدس است دیار نگارها

این هست تا قیام قیامت بدون شک

:این هست تا همیشه شعار نگارها

فأکثروا الدعا لظهور امام عشق

تا جلوه گر شود به قیامش تمام عشق


سجاده باز کردی و نوری بلند شد

زلفی تکان تو دادی و دل در کمند شد

این چه کرشمه ای است که میبارد از رخت

لبخندتان ملیح و چه بابا پسند شد

دیدیم وقت جود تو حاتم رسیده بود

او هم فقیر لطف تو و مستمند شد

نوکر شدن به کوی تو ارباب زادگی است

سر هر که ریخت پای شما سربلند شد

دیدیم در تلاوت آیات چشمتان

با غمزه ی تو یوسف مصری به بند شد

یک "یاحسین" هست و سپس هق هق و سرشک

اصلا حیات آینه بر این روند شد


از بر نموده ایم الفبای عشق را

با جان خریده ایم بلایای عشق را


ای پیر سالکان حقیقیّ تا خدا

بالم بده برای پریدن به نا کجا

لقمان که خویش مسأله آموز بوده،شد

پا منبریّ مکتب بوحمزه ی شما

باران نیامده تو بگو تا غلامتان

بهر دعا بلند کند دست خویش را

تا بیست و پنج مرتبه نایل شدی به حج

با زخمهای سلسله افتاده روی پا

گویا رگ بریده ز تو بوسه میگرفت

وقتی نشست روی لبت خاک کربلا

این چشمهاست منتظر روضه خوانی ات

ما را ببر به روز دهم بین خیمه ها


از هر طرف بلند شده آه و ناله ای

آتش گرفته دامن طفل سه ساله ای
*************
اهـل زهـدی و  اهـل عرفانی

سیـد السـاجدیـن  سبحانی

تو امـامـی ز  بعد بـابـایـت

روح کـل  نمـاز  و  قـرآنی

مـادرت  را  تـو آبـرو  دادی

پسـر دخـت  شـاه ایـرانی

تو  عـزیـز حسیـنِ زهرایـی

بیـن گهـواره مـاه  تابـانی

مادرت گونه هات و می بوسـد

مثـل بابا تـو نیـز خنـدانی


غنچه ات تـا به روی من وا شد

مهر  تو  در دلـم شکوفـا شد

 

دل به  لطف تو با  صفـا باشـد

بی ولای تـو بی بهـا باشـد

بَه که هم نـام مرتضـی هستی

یا علی جـان من  فدا باشـد

گر شـدی جز  اهل  بکایـیـن

سببـش  یـاد کربـلا باشـد

کاش امشب بقیـع  گنبد داشت

کفتـران تـو را هـوا باشـد

قلب زوار تـو شده خون ،کاش

زائرت را حـرم سـرا باشـد


یک بقیع و  چهـار قبـر غریب

یک امام زمان و صبـر عجیب
*************
رها کنید مرا در هوای این آقا

رها کنید مرا در هوای این آقا

گدا کنید مرا هم ، گدای این آقا

 

دوباره اذن دخولم دهید تا اینکه

بدون پر بپرم در سرای این آقا

 

اجازه ام بدهید آشیانه ای سازم

در اوج منّت و تحت لوای این آقا

 

جدا کنید مرا از زمین و بگذارید

همیشه محو شوم در صفای این آقا

 

بدون شک و تامّل رسیده ام بر این

رضای دوست بود در رضای این آقا

 

هزار چلّه نشسته است آسمان کنج

هزار توی سجود حرای این آقا

 

و جبرئیل علیک السلام می آرد

برای هرچه سلام از برای این آقا

 

هزار چلچله در نور مست و مدهوش اند

به دور زمزمه ی ربّنای این آقا

 

به پاست حسّ یتیم و کرامت حیدر

درون قصّه ی جود و سخای این آقا

 

دوباره کام دعا در دلم مصفّا شد

به پای سفره ی پهن دعای این آقا

 

دخیل بستم از آن ابتدا دل خود را

به ریشه های قشنگ عبای این آقا

 

مریض بودم و بیچاره ، خوب می دانم

شفا گرفته ام از اعتنای این آقا

 

به لب گزیده سر انگشت حیرتش هرکس

که خوانده صفحه ای از ماجرای این آقا

 

قلم زده است خدا درس صبر و عزّت را

به دفتر سفر کربلای این آقا

 

مشخّص است درون تمام این ابیات

که قاصر است زبان در ثنای این آقا

 

دعای هر نفس " تشنه " این شده است ای کاش

از این جهان برود با ولای این آقا
**************
پنجم ماه ناب شعبان است

شور و شادی به سینه مهمان است

آسمان غرق نور ایمان است

فـُلک ومُلک و مَلک غزلخوان است

شکر حق ذکر ما و سلطان است


این پسر آبروی ایران است


آمده روح منبر و محراب

پسر آسمانیِّ ارباب

چهره ای با صفاتر از مهتاب

دلبری ناب و گوهری نایاب

اصل حبل المتین روز حساب


زینت بندگیُّ و ایمان است


اصل و شیرازه ی دعایی تو

بنده ی مخلص خدایی تو

چشمه ی نور هل اتایی تو

سند عشق مرتضایی تو

قاصد سرِّ کربلایی تو


خطبه ات از دم شهیدان است


در عبادت پیمبری هستی

در شجاعت تو حیدری هستی

در نجابت تو کوثری هستی

در کرم چون حسن سری هستی

در حرم شاه دیگری هستی


خیمه ی تو دژ یتیمان است


بی بیِّ آسمان پرستارت

بند و غل شد اسیر ایثارت

کوفه ماتِ دم علی وارت

روضه داروی جان بیمارت

گریه بر کربلای غم کارت


شیعه مدیون چشم گریان است


گریه ی تو بقای عاشوراست

صبرتو سرِّ مکتب مولاست

آه تو سهم دشمن زهراست

کربلا با دعای تو پیداست

آرزوی تو وعده ی آقاست


جمعه ای که ظهور در آن است
*************
فال دعای سینه ی ما شاد آمده

سجّاده وا کنید که سجّاد آمده

سجّاده وا کنید و سر سفره ی نیاز

پرهای مرغ درد دل خود کنید باز

امشب به سمت قبله و محراب می رویم

با دل سراغ خانه ی ارباب می رویم

قرآن برای دیدن دلبر وضو گرفت

ایرانم از ولادت تو آبرو گرفت

بی بیِّ خاک مملکتم شاهکار کرد

با سجده ی تو شاه کرم افتخار کرد

شد کلِّ همُّ و غمِّ حقیقت سینجلی

وقتی که شاه عشق صدا زد تو را علی

آرایه های ناب دعا جلوه گر شده

حالم شبیه ناله ی شب تا سحر شده

این مثنوی مقام دلم می کند رفیع

پلکی به هم گذاشته  و می روم بقیع

از لابه لای پنجره هایی به سوی یار

خیره شدم به سمت مزاری غریب وار

قوّت به قلب خسته و بی تاب می دهم

با اشک سنگ قبر تو را آب می دهم

تصویری از حریم خیالیِّ دلبرم

حک می شود به گوشه ای از قلب و باورم

با لفظ انتظار رسیدم به این یقین

صاحب حرم تو می شوی یا زین العابدین

روزی درست روبروی گنبد نبی

شیعه بنا کند به خدا مرقد علی

با یاد هر شبی که گذشت و نبود شمع

با روضه می شویم میان رواق جمع

جای دقایقی که پر از بغض فنته بود

روزیِّ چشم گریه کنت چوب طعنه بود

شب تا سحر برای شما سینه می زنیم

با یاعلی تبر به تن کینه می زنیم

پر می شود بقیع تو با صوت مادری

با ناله های غربت و غمهای حیدری

دیگر برای روضه نیازی به چاه نیست

نفرین و لعن قاتل مادر گناه نیست

لعنت به آنکه مقبره ات را خراب کرد

سیلی زدن به صورت غمدیده باب کرد

نفرین به آنکه قلب حرم با ستم شکست

دست علی شبیه علی بین کوچه بست

رو سوی قبله کن که دعایت نیاز ماست

تنها دعای عهد و فرج چاره ساز ماست

وا کن به اشک خود گره ی کور کار ما

از حق طلب نما سحر انتظار ما
**************
تا خداوند میرسم با تو

با خداوند میرسم تا تو

 

همه در وحدت تو گم شده اند

من تو ما تو شما تو آنها تو

 

ما مسیر تو را عبور شدیم

راهِ سیر و سلوكی ما تو

 

عبدم و لا فقیر الا من

ربی و لاكریم الا تو

 

آنكه از تو سبو گرفته منم

بارها آبرو گرفته منم

 

چه مقامیست مادر تو شدن

مثل پروانه ی سر تو شدن

 

بال جبریل عرش مال خودش

راضی ام با كبوتر تو شدن

 

علیِّ اكبر است و آرزوی

چند سالی برادر تو شدن

 

میشود برتر از سلیمان شد

ظرف یك روز نوكر تو شدن

 

این غلام سیاه را نفروش

كردم عادت به قنبر تو شدن

 

به خدای یگانه می ارزد

كشته ی نام اطهر تو شدن

 

پدرت هم به تو ولی میگفت

بابی أنت یا علی میگفت

 

آمدی و حسین خندان شد

همه جا جز بقیع چراغان شد

 

آمدی و به بركت نامت

نام جدت علی فراوان شد

 

مادرت شد عروس زهرا و

افتخارش نصیب ایران شد

 

آشنا با صحیفه اش كردی

هركه بر سفره ی تو مهمان شد

 

رمضان ماهِ سِرِّ شعبان است

رمضان شرح ماه شعبان شد

 

عده ای كه به پات افتادند

به مناجات راهشان دادند

 

ابر و خورشید و ماه در كارند

خاكی از زیر پات بردارند

 

تب تو تب نبود درمان بود

راویان تب تو بیمارند

 

دوستان قدیمی زهرا

به تو و مادرت بدهكارند

 

در اسیری مادرت حتی

از مقامات او خبر دارند

 

هرچه مِهریه اش گران باشد

باز قوم علی خریدارند

 

به غلامت بگو دعا بكند

این گرفتارها گرفتارند

 

با مناجات تو ملائكه هم

سر شب تا به صبح بیدارند

 

تا نگاهی به بالشان بكنی

از كرم خوش به حالشان بكنی

 

كاش میشد بنا درست كنند

گنبدی از طلا درست كنند

 

همه جای مدینه را نه، نه

لااقل پنج تا درست كنند

 

گرد و خاك بقیع را ببرند

تا برایم دوا درست كنند

 

شیعیان حاضرند با گریه

آستان تو را درست كنند

 

با النگوی دختران عجم

چند ایوانْ طلا درست كنند

 

سنگها میخورد بر سر تو

تا كه شاید صدا درست كنند

 

عمه را زد ولی سر تو شكست

هم سر عمه هم سر تو شكست
************
نشیب های دل من فراز میخواهد

فراز اشک مرا در نماز میخواهد

 

مؤید است به روح القدُس قلم اما

برای شعر سرودن نیاز میخواهد

 

اگر چه کرده دل من خیال پردازی

حقیقت است که عاشق مجاز میخواهد

 

برای سفره ی بازش نیامدم اینجا

گدای این در، آغوش باز می خواهد

 

اگر چه این دو شب از جام کربلا مستم

دلم دوباره شراب حجاز می خواهد

 

پیاله ای بدهیدم که دم زنم حق را

دوباره زنده کنم قصه ی فرزدق را

 

نسیم پنجم شعبان ز راه آمده است

صدای پای بهاران ز راه آمده است

 

ببین بدون پیمبر بدون جبرائیل

دوباره آیه ی قرآن ز راه آمده است

 

میان بیشه ی شیران هاشمی امشب

غزال عرصه ی ایمان ز راه آمده است

 

فقط نه اینکه ز راه آمده عزیز عرب

عزیز دختر ایران ز راه آمده است

 

زنی که در رگ او خون آریایی هاست

که از دیار دلیران ز راه آمده است

 

شب تولد فرزند شاه دختر ماست

زبان مادری او زبان کشور ماست

 

کسی که شد ششمین نور سوره ی انسان

کسی که خسته شد از سجده های او شیطان

 

کسی که هست تجلی پنج تن در او

کسی که شد پدر هشت قبله ی ایمان

 

کسی که با نفس یک غلام ساده ی او

نفس گرفته زمین مدینه از باران

 

کسی که موقع انفاق بین سائل ها

ملقّب است دل شب به صاحب انبان

 

به حق او حجر الاسودی شهادت داد

که جز به حق علی وا نکرده است دهان

 

به حیرت است کنار حَجر دو چشم هشام

ز اهتمام خلایق به احترام امام

 

بخوان که ضبط کند آسمان صدایت را

صحیفه پخش کند بعد این نوایت را

 

برای این که بخوانیم " لا تؤدّبنی "

بخوان برای ابوحمزه ها دعایت را

 

تو با زبان خدا حرف می زنی آخر

چگونه یاد بگیریم ربنایت را

 

بیا و بعد دعا روضه هم بخوان آقا

بیا و شرح بده داغ کربلایت را

 

بیا بگو چه کشیدی تو در چهل منزل

بگو که بست به زنجیر دست و پایت را

 

بیا بگو چه به روز رقیه آوردند

بگو چگونه کشیدند عمه هایت را

 

کسی که حرف خدا و کتاب می آورد

کنار یک سر تشنه شراب می آورد
***************
ای انیس قدیمی دلها

آفتاب بلند ناپیدا

 

تا خدا میبرد دلِ ما را

پَر ِ سجاده های سبز شما

 

من كجا و غبار مقدمتان

تو كجا، كوچه های این دنیا

 

من كی ام از قبیله ی مجنون

تو ولی از عشیره ی لیلا

 

من كی ام بی زبان ترین مردم

تو خدای بلاغتی اما

 

نفسی دِه كه از تو دم بزنم

بال در صحن این حرم بزنم

 

آسمان موج شد تلاطم كرد

كه خدا جلوه بین مردم كرد

 

آسمان جای خود از این محشر

عرش هم دست و پای خود گم كرد

 

عرش هم جای خود خدا خندید

لحظه ای كه لبت تبسم كرد

 

آب با نیت دو ركعتِ عشق

با غبار شما تیمم كرد

 

همه دیدند با دوچشمانت

چشم های پدر تكلم كرد

 

خانه ات قبله ی غریبان است

پایتختت تمام ایران است

 

ای سراپای تو مثال حسین

دومین مرتضای آل حسین

 

روی دوش تو گیسوان علی

كنج لبهای توست خال حسین

 

با تماشای تو به سر میشد

شب و روز تمام سال حسین

 

خنده ای كن كه در تو گُل كرده

همه زیبایی جمال حسین

 

سیر میدید چهره ات را عشق

به سرش بود اگر خیال حسین

 

شور آب آور حسین هستی

دومین حیدر حسین هستی

 

سرخوش از بانگ این طرب هستیم

مست شیرین ترین رطب هستیم

 

مثل موسیقی ِ شگفت بهار

نغمه هایی به روی لب هستیم

 

شجره نامه ای اگر داریم

همگی بر تو منتسب هستیم

 

ما همه خانه زاده تو یعنی

همه ی ما از این نسب هستیم

 

شكر حق ما ز آستان توایم

همگی از نوادگان توایم

 

به علی رفته ای غدیری تو

نه فقط شیر ،شیرگیری تو

 

اذن اگر داشتی عیان میشد

مثل عباس بی نظیری تو

 

هم ركابِ علی اكبرها

هم خروش سفیر تیری تو

 

شوره زاریم و خشكسال اما

چشمه ی روشن كویری تو

 

رشته های قنات میجوشد

از قنوتت چه آبگیری تو

 

خوش به حال دو دست خالی ما

لحظه هایی كه دستگیری تو

 

با حضورت غم پدر سر شد

كربلا با تو كربلاتر شد

 

به دلت داغ مادرت افتاد

شعله بر باغ پرپرت افتاد

 

كربلا شد مدینه وقتی كه

رَدِ زنجیر بر پرت افتاد

 

بین خیمه تو بودی و بابا

از سر زین برابرت افتاد

 

بین خیمه تو بودی اما آن

شعله بر روی پیكرت افتاد

 

چقدر سنگ و خاك و خاكستر

از سر بام بر سرت افتاد

 

ناله ات بین شام میپیچید

عمه آتش به معجرت افتاد

 

گرچه بالت اسیر سلسله بود

قاتلت خنده های حرمله بود
****************
در تشنگی سراب به دردی نمیخورد

تنها خیال آب به دردی نمیخورد

 

حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری

این جام بی شراب به دردی نمیخورد

 

باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد

در سایه آفتاب به دردی نمیخورد

 

از این به بعد معطل این دل نمیشوم

این خانه ی خراب به دردی نمیخورد

 

از منظر نگاه شما جلوه دیدنی است

عکس بدون قاب به دردی نمیخورد

 

جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر

چشمه بدون آب به دردی نمیخورد

 

چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند

گریه مرا کنار تو با آبرو کند

 

 **

 

ما را به جز هوای شما پر نمیدهند

ما را به جز برای شما سر نمیدهند

 

بال وبال مانع اوج است پس اگر

بالم نمیدهند چه بهتر نمیدهند

 

گاهی کنار دلبریت جبر لازم است

دل را به اختیار به دلبر نمی دهند

 

جبریل هم به قبه ی تو ره نیافته

معراج را به غیر پیمبر نمیدهند

 

آنجا که میل یار اسیری دلبرست

در بند میروند ولی سر نمیدهند

 

ایرانیان به هیچ بزرگ قبیله ای

 جز خاندان فاطمه دختر نمیدهند

 

تا زنده ایم ترک ولایت نمیکنیم

با غیر آل فاطمه وصلت نمیکنیم

 

هر دیده ای به دیده ی گریان نمیرسد

فصل خزان به فصل بهاران نمیرسد

 

در بین گریه حاصل ما رشد میکند

باران بدون سیل به پایان نمیرسد

 

یکجا اگر تمامی خلقت گدا شود

نقصی به آستان کریمان نمیرسد

 

روزی ما کم است که مصحف نخوانده ایم

عیب از کریم نیست که مهمان نمیرسد

 

بفرست سمت دشت غلام سیاه را

یک چند وقتی است که باران نمیرسد

 

کیسه بدوشی تو اگر کار هر شب است

این پینه های شانه به درمان نمیرسد

 

ما مستمند کیسه ی خیراتی تو ایم

ذاتا فقیر آن کرم ذاتی تو ایم

 

آقای من حریم تو از عرش بر تر است

با اینکه خاکی است بهشت معطر است

 

عادت نموده ایم به این گنبدی که نیست

حیف از حریم تو که بدون کبوتر است

 

فرصت غنیمت است ابو حمزه ای بخوان

امشب برای پاکی این قوم بهتر است

 

با تربت حسین به تسبیح می رسیم

این تربت حسین عجب بنده پر ور است

 

اول فدایی قدمت مادر تو بود

پس مادرت به تو ز همه با وفا تر است

 

تو یادگار فاطمه بودی برای او

حالا که شد فدای تو عالم فدای او

 

یعقوب کربلا چه قدر گریه میکنی

از صبح زود تا به سحر گریه میکنی

 

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد

داری برای چند نفر گریه میکنی

 

وقتی که چشمهات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه میکنی

 

این طفل را به جان خودت اب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه میکنی

 

از صبح تا غروب فقط نیزه میزدند

داری به قتل صبر پدر گریه میکنی

 

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه میکنی

 

بادیدن اسیر کجا میرود دلت

بادیدن فقیر کجا میرود دلت
***************
ما همان یا کریم بام شما

جبرئیل قدیم بام شما

 

صبح روز نخست خواندمتان

چقدر آشناست نام شما

 

صبح روز ازل حوالی نور

سجده کردیم بر کدام شما؟

 

من حلالم بود حلال شما

من حرامم بود حرام شما

 

چهارده قرن دست هیچ کسی

دل ندادم به احترام شما

 

به شما معدن کرم گفتند

و به ما سائل حرم گفتند

 

پر من بال و بال من پر شد

پر و بالی زدم کبوتر شد

 

به نفس های حضرت سجاد

حالمان خوب بود و بهتر شد

 

سحر پنجم عبادت بود

کوچه های خدا معطر شد

 

مردی از سمت ابرهای دعا

آمد و خشکی دلم تر شد

 

آمد و با خودش کتاب آورد

او امام آمد و پیمبر شد

 

مردی از سمت آفتاب آمد

با مفاتیح مستجاب آمد

 

آمده تا مرا تکان بدهد

چشم گریان به این و آن بدهد

 

آمده روی پشت بام سحر

با صدای خدا اذان بدهد

 

بشکند میله قفس را تا

بالها را به آسمان بدهد

 

با خودش مصحف نور آورده

تا خدا را به ما نشان بدهد

 

به نگاهش دخیل می بندیم

تا مناجات یادمان بدهد

 

ای مسیر سبز نجات

بر مناجات کردنت صلوات

 

ای مناجات و ای نسیم دعا

راه نزدیک ما به سمت خدا

 

ای که دریا کنار تو قطره

قطره با یک نگاه تو دریا

 

نذر سجاده قدیمی توست

چهارمین رکعت نوافل ما

 

ای امام علی دوم من

ای امام چهارم دنیا

 

مرد شب زنده دار سجاده

مرد محراب التماس دعا

 

از تو بوی نماز می آید

بوی راز و نیاز می آید

 

مادرت آفتاب حجب و حیاست

شرف الشمس سید الشهداست

 

مایه آبروی ایران است

افتخارم همیشه ام به شماست

 

از تو و مادر تو این دل ما

عاشق خانواده زهراست

 

یک سفر پیش ما نمی آیی

سفر مادری تو اینجاست

 

تو عجم زاده ای تو فامیلی

پس حرم سازی ات به گردن ماست

 

تو در این سرزمین گلکاری

به خدا حق آب و گل داری

 

آفتابی که حق کشیده تویی

جلوه ای که کسی ندیده تویی

 

با ظرافت ، خدای عز و جل

بی نظیری که آفریده تویی

 

آنکه با کفه تولایش

پای میزانمان کشیده تویی

 

شب اسیر هزار رکعت تو

به خدایت قسم پدیده تویی

 

نخلهای بلند نخلستان

بارش رحمتی که دیده تویی

 

با دعای غلام دارد

آسمان مدینه می بارد
************
پَر ِ قنداقه ات مسیحا شد

پَر ِ قنداقه ات مسیحا شد

یار گهواره ی تو موسا شد

 خوش به حالت كه بر دو چشم ِحسین

اولین بار چشم تو وا شد

عطر گیسوت تا بهشت آمد

یوسف عاشق شد و زلیخا شد

جبرئیل از حضور تو سرمست

با اذان علیِّ اعلا شد

رویت عباس با ادب بوسید

و حسن غرق در تماشا شد

گره ی كور داشتیم اما

از دعای صحیفه ات وا شد

 

دل ما شهر عشق آباد است

عشق هم خانه زاد سجاد است

 

با تو همسایه ی خدا هستیم

سر سجاده ی دعا هستیم

بچه های محله ی عشقیم

ما همه اهل روستا هستیم

روستای شما بهشت است و

روی بال فرشته ها هستیم

مادر تو ست مادر این خاك

همه ذریّه ی شما هستیم

ما در این سرزمین پهناور

از شماییم و كیمیا هستیم

شكر در سرزمین مادریت

سالها زائر رضا هستیم

 

شكر ِارباب از همین ایلیم

حضرت عشق با تو فامیلیم

 

مادر تو عروس آل عباست

شاه بانوی كشور زهراست

نذرشان كرده ایم و میبینیم

با تو حاجات ما همیشه رواست

به بقیعت قسم كه میسازیم

حرمت را كه كعبه ی دلهاست

حرمت را شبیه صحن رضا

با دو گلدسته ای كه تا به خداست

گنبد و طاق و حوض و فوّاره

چار ایوان كه غرق آب طلاست

صحن هایی كه لب به لب زائر

با ضریحی كه گِرد آن غوغاست
 


نوع مطلب : اشعار مذهبی، امام سجاد(ع)، 
برچسب ها : اشعار، شعر، ولادت، میلاد، امام سجاد، مولودی، مهدی ذاکر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
پخش زنده حرم