تبلیغات
"وبلاگ رسمی سید مهدی ذاکر" - اشعار وفات حضرت زهرا(س)
 
"وبلاگ رسمی سید مهدی ذاکر"
درباره وبلاگ


"وبلاگ رسمی سید مهدی ذاکر"
.
سید مهدی ذاکر چهارم بهمن سال 1360 در تهران در خانواده ایی ساده و مذهبی متولد شد و رشد یافت. او در دانشگاه جامع مدرک لیسانس مدیریت برنامه ریزی را اخذ کرد. از فعالیت های مذهبی سید مهدی ذاکر می توان فعالیت در بسیج محل و وزارت نفت را نام برد.سیدمهدی ذاکر مداحی را نزد حاج محمدرضا طاهری آموخت و هم اکنون تنها به خاطر عشق و ارادتی که به اهل بیت دارد به مداحی می پردازد و ذاکر اهل بیت است...
::.این وبلاگ توسط ادمین اداره می شود.::

مدیر وبلاگ : شیرین صفری
افتاده شانه باز هم از دست لاغرت
شرمنده ای دوباره زگیسوی دخترت
 
در گوشه ای نشسته فقط آه می کشد
مادر!ز دست می رود آخر کبوترت
 
آبی نخورده است غذایی نخورده است
دارد حسین می شکند مثل شوهرت
 
چیزی بگو گمان کنم امروز بهتری
ساکت نباش فاطمه جان  جان مادرت
 
زهرا !برای دلخوشی من کمی بمان
این مرد خیبر است شکسته برابرت
 
وقتی نفش که می کشی ای زخمی علی
آلاله می چکد دل شبها به بسترت
 
دارد سه ماه می شود ای مادر بهشت
پنهان نشسته چهره ی تو زیر معجرت
 
بانو ببین برای شما شعر گفته ام
دنیا !بدون فاطمه ام خاک بر سرت

**********************

اشك از چشم ترم افتاد دستم بسته بود
پیش چشمم همسرم افتاد دستم بسته بود

صبر كردم صبر كردم صبر كردم  وا نشد
آتش كین در حرم افتاد دستم بسته بود

قهرمان جنگ ها بودم، اگر در كوچه ها
پیش مردم پیكرم افتاد دستم بسته بود

كینه ها كه گُر بگیر زود دعوا مى شود
یاد فتح خیبرم افتاد دستم بسته بود

خنجرش را از شیار در فرو مى كرد هِى
پشت در نیلوفرم افتاد دستم بسته بود

فاطمه بار سفر تا عرش اعلاى من است
با قلافى شَه پرم افتاد دستم بسته بود

یك نفر با چهل نفر درگیر شد تا عاقبت
زیر پاها لشكرم افتاد دستم بسته بود

چه بساطى شد! خدا را شكر سلمان زنده بود
گفت چادر از سرم افتاد دستم بسته بود

پشت در،  یك سوّم از سادات را آتش زدند
آیه اى از كوثرم افتاد دستم بسته بود

زیر چشمان زن من جاى دست مرد بود
زیر چشمانش وَرم افتاد دستم بسته بود

به گمانم میخ را محكم نكوبیدم به در
در به روى همسرم افتاد دستم بسته بود

**********************
مادر    
مادر ای تنهاترین شب زنده دار
مادر ای محبوبه  شب در بهار
مادر ای دشت شقایق در کویر
مادر ای عطر حقایق در مسیر
مادر ای پاکیزه دامن کوه درد
مادر ای رخساره ی تو زرد زرد
مادر ای گیسو طلایی ؛ نازنین
مادر ای ماه  خیالم ؛  مه جبین
مادر ای روشنگر شب های تار
مادر  ای  آرامبخش بیقرار
مادر ای هر بوسه  تو دلبری
مادر ای استاد مهر  و سروری
مادر ای آب حیات و ریشه ام
مادر ای روح تو در اندیشه ام
مادر ای تندیس عشق و ساد گی
 
**********************

تو کـه می تــوانی بمانی بمان
عزیزم تو خیــلی جـوانی بمان
تو هم مثل من نیمه جـانی بمان
زمــین گـیر من اســمانی بمان

اگر می شـود می توانی بـمان
 
تو نـیلوفرانه تـریـن یاس شـهر
وجود تو کانون احـساس شهر
دعا گوی هر قـدر نشناس شهر
نکش دست ازدست دستاس شهر

نباشـی چـه ابی چه نانـی بمان

چه شد با علی همسفر ماندنت
چه شـد ماجرای سـپر ماندنـت
چه شد پـای حـرف پـدر ماندنـت
پس از غـصه ی پشـت در ماندنت

نـدارد علــی هـمزبانی بمــان

برای علی بی تو بـد می شود
بدون تو غم بی عـدد می شود
نرو که غــرورم لــگــد می شود
و این سـقف سـنگ لحد می شود

تو باید غــمم را بدانــی بمــان

چرا اشــک را ابـرو می کــنی
چرا چــادرت را رفـو می کـــنی
چرا اسـتخوان در گـلو می کــنی
چرا مـــرگ را آرزو می کـــــنی

چه کم دارد این زنــدگانی بمان

**********************

آهسته می شوید یگانه همسرش را

با آب زمزم آیه های کوثرش را


آهسته می شوید غریب شهر یثرب

پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را


تنها کنار نیمه های پیکر خود

می شوید امشب نیمه های دیگرش را


آهسته می شوید مبادا خون بیاید

آن یادگاریهای دیوار و درش را


پی می برد آن دستهای مهربانش

بی گوشواره بودن نیلوفرش را


می گرید اما باز مخفی می نماید

با آستینی بغضهای حنجرش را


در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کرد

حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را


با گریه های دخترانه زینب آمد

بوسد کبودی های روی مادرش را


بر شانه های آفتابی اش گرفته

مهتاب هجده ساله ییغمبرش را


دور از نگاه آسمانها دفن می کرد

در سرزمین های سئوالی همسرش را

**********************

ناراحتی انگار ز دستم ، نه حسن ؟

پنداشتی از تو هم گسستم ، نه حسن ؟

هر کس که نداند تو که بهتر دانی

در خانه چرا نقاب بستم ، نه حسن ؟

زانروز که از کوچه بلندم کردی

کم کم دگر از پای نشستم ، نه حسن ؟

با پنج چروکی که به رویم پیداست

بیش از پدرت علی شکستم ، نه حسن ؟

ترسم شود افشا خبر کوچه تنگ......

 با تنگی چشم تار و خستم ، نه حسن ؟

امروز چه ساکتی حسن جان ، چه شده ؟

مادر بخدا حسین هستم نه حسن (ع) ۰۰۰

**********************

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد
نعره زد بر سر مـــادر به غرورم برخورد

 ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
 دستش از روی سرم رد شد و بر مــادر خورد

هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم
نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد

 آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم
 مــادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد

سیلی محکم او چشم مرا تار نمود
مــادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خورد

حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد
باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد

قصه ی کوچه عجیب است مهاجر اما
وای از آن لحظه که زهـــرا لگدی از در خورد...

**********************

مادرے خورد زمین و همہ جا ریخت بهم
همہ ی زندگے ِ شیر خدا ریخت بهم

داغی و تیزی ِ مسمار اذیّت میكرد
تا كہ برخاست ز جا عرش خدا ریخت بهم

بشڪند پاے ڪسے ڪہ لگدش سنگین بود
تا ڪہ زد سلسلہ ی آل عبا ریخت بهم

ثلث سادات میان در و دیوار افتاد
نسل سادات بہ یك ضربہ ی پا ریخت بهم

گُر گرفتہ بدنِ فاطمہ ، ای در بس كن
وسط شعلہ ببین زمزمہ ها ریخت بهم

رویِ او ریخت بهم پهلویِ او ریخت بهم
دهنش غرق ِ بہ خون گشت و صدا ریخت بهم

شدتِ ضربہ چنان بود كہ سر خورد بہ در
رویِ آشفتہ یِ اُمّ النُجَبا ریخت بهم

پشتِ در سینہ یِ سنگین شدہ هم ارثی شد
گیسوانِ پسرش كرب و بلا ریخت بهم

مادرش آمدہ گودال نچرخان بدنش
استخوان های گلویش ز قفا ریخت بهم


با ترك های لبش با نوك پا بازی كرد
همہ ی صورت او با كف پا ریخت بهم...

**********************
    
هر که با زهراست احساس سخاوت می کند

« مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند»

 دست پخت فاطمه نان است و نانش جذبه است

هر که شد یکبار سائل کم کم عادت می کند

 حضرت جبریل یک جلوه است ، ذاتا وحی را....

....فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند

 فرشیان... نه عرشیان هم رو به او می ایستند

در میان خانه اش وقتی عبادت می کند

 مرتضی بر فاطمه یا فاطمه برمرتضی !!!

کیست که بر دیگری دارد امامت می کند؟!

 هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است

آینه از شان همتایش حکایت می کند

 روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است

مرتضی می ایستد ، زهرا قیامت می کند

رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است

رشته ای از چادرش ؟!....آری... شفاعت می کن


**********************
باز باران..
با ترانه
دارد از مادر نشانه..
بوی باران..
بوی اشک مادرانه
پر ز ناله
کودکی با مادری پهلو شکسته
سمت خانه..
کوچه ها و تازیانه
گریه های کودکانه
حمله ی نامرد پَستی وحشیانه
تازیانه  تازیانه. .
پس چرا مادر، چرا گم کرده راه آشیانه..
باز باران.
دانه دانه ،حیـدرانه
بی صدا و مخفیانه
آه ، از غسل شبانه
زینبــانه
لرزه افتاده به شانه
پشت تابوتی روانه
بـــــاز  بـــاران
باز  . . .

**********************

مادری در کربلا مهمان شاه بی سر است

همچنان ابر بهاری هر دو چشم او تر است

دست بر پهلو گرفته زیر لب گوید حسین

ناله هایش در حرم جلوه گر یک محشر است

**********************

تا ابد این نڪتہ را انشاء ڪنید

پاے این طومار را امضاء ڪنید

هـــر ڪجا مــاندید در ڪل امور

رو بہ سوے حضرت زهرا (س) ڪنید.


نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، اشعار مذهبی، 
برچسب ها : فاطمیه، ایام فاطمیه، شهادت، حضرت زهرا، حضرت فاطمه، شعر، اشعار،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:16 ق.ظ
I couldn't refrain from commenting. Well written!
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 11:16 ق.ظ
I just could not depart your web site before suggesting that I actually loved the usual information a person provide for your visitors?
Is going to be again regularly in order to check up on new posts
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
پخش زنده حرم