تبلیغات
"وبلاگ رسمی سید مهدی ذاکر" - اشعار شهادت امام حسن العسگری(ع)
 
"وبلاگ رسمی سید مهدی ذاکر"
درباره وبلاگ


"وبلاگ رسمی سید مهدی ذاکر"
.
سید مهدی ذاکر چهارم بهمن سال 1360 در تهران در خانواده ایی ساده و مذهبی متولد شد و رشد یافت. او در دانشگاه جامع مدرک لیسانس مدیریت برنامه ریزی را اخذ کرد. از فعالیت های مذهبی سید مهدی ذاکر می توان فعالیت در بسیج محل و وزارت نفت را نام برد.سیدمهدی ذاکر مداحی را نزد حاج محمدرضا طاهری آموخت و هم اکنون تنها به خاطر عشق و ارادتی که به اهل بیت دارد به مداحی می پردازد و ذاکر اهل بیت است...
::.این وبلاگ توسط ادمین اداره می شود.::

مدیر وبلاگ : شیرین صفری
السلام علیک ایها العسکری

آقای سامرا چقدر ناتوان شدی
خیلی شبیه مادر خود قدکمان شدی
عمری اسیر طعنه و زخم زبان شدی
تبعیدی مجاور یک پادگان شدی
آه ای بهار زرد و خزانی تو میروی
چون مادرت زمان جوانی تو میروی
دور از مدینه حضرت جانان چه میکنی؟
یوسف،جدا ز خیمه کنعان چه میکنی
تنها غریب گوشه زندان چه میکنی
ابن الرضا به حلقه شیران چه میکنی
حتی درندگان به تو تعظیم میکنند
اینجا تو را نیامده تکریم میکنند
دور از مدینه ای سفرت سخت میگذشت
ای آسمان به بال و پرت سخت میگذشت
باگریه ها به چشم ترت سخت میگذشت
آقا چقدر بر جگرت سخت میگذشت
بغصی شکسته داری و فریاد کوچه ای
هی میخوری زمین و ولی یاد کوچه ای
گرچه غریب بودی و کس سوی تو نرفت
شکرخدا که میخ به پهلوی تو نرفت
شعله سراغ پیچش گیسوی تو نرفت
اینجا غلاف بر روی بازوی تو نرفت
آتش کسی به خرمن نیلوفرت نزد
اینجا کشیده کس به روی همسرت نزد
تو ضعف میکنی پسرت گریه میکند
مهدی رسیده و به برت گریه میکنند
خاکی شده است موی سرت گریه میکند
این ظرف آب بر جگرت گریه میکند
برروی دامن پسرت دست و پا مزن
اینگونه چنگ بر روی این خاک ها مزن
آقا سلام بر تو و دریای تشنه ات
این کاسه میخورد روی لبهای تشنه ات
یاد حسین می دمد از نای تشنه ات
دادی سلام بر لب بابای تشنه ات
خونابه گرچه از دهنت ریخته شده
آلاله روی پیرهنت ریخته شده
شکرخدا که لعل لبت خیزران نخورد
شکرخدا که روی گلویت سنان نخورد
چکمه به روی پیکرتو بی امان نخورد
سرنیزه ای نیامد و روی دهان نخورد
شکرخدا که تو کفنی داشتی حسن
بر جسم خویش پیرهنی داشتی حسن
بی تو وقار خواهر تو مستدام ماند
با احترام آمد و با احترام ماند
پوشیده از نگاه خواص و عوام ماند
وای از زنی که در وسط ازدحام ماند...
احساس های خواهری اش لطمه خورده بود
حتی غرور روسری اش لطمه خورده بود
**********************
ای مسجدالحرام، حرمِ سامرای تو
بیت الولای دل، حرم با صفای تو
قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو
روح ملک کبوتر صحن و سرای تو


آیینۀ جمال خداوند سرمدی
فرزند پاک چهار علی، سه محمدی
رضوان بدان جلال و شرف سائل درت
خورشید سجده برده به صحن مطهرت


روح رضاست در نفس روح پرورت
نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت
میراث زهد و نور هدایت ز هادیت
علم امام هشتم و جود جوادیت


معصوم سیزده ولی الله ذوالمنن
ابن الرضای سومی و دومین حسن
گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن
شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن


دُر کلام و لعل لب گوهری کجا
وصف ابا محمدٍ العسگری کجا
انوار ده امام درخشد ز روی تو
یادآور رسول خدا خُلق و خوی تو


زیباترین دعای ملک گفتگوی تو
مسجود جنّ و انس بُود خاک کوی تو
بحری که در صدف، دُر جان پَروَرد تویی
در دامنش امام زمان پرورد تویی
**********************
پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش
پسری اشک فشان است به حال پدرش
پدری جام شهادت به لبش بوسه زده
پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش
پسری را که بود نبض دو عالم در دست
شاهد داغ پدر آه و دل و چشم ترش
حسن العسکری از زهر جفا می سوزد
حجةابن الحسن از غم شده گریان به برش
چار ساله پسری مانده و صد ها دشمن
که خداوند نگه دارد و از هر خطرش
دشمن افکنده زپا نخل امامت را باز
کند اندیشه به نابودی یکتا ثمرش
خانه را که عدو دست به غارت زده است
اتش ظلم بر افروخته از بام و درش
آه از آن روز که شد غیبت مهدی آغاز
 غیبتی را که بود خون شهیدان اثرش
**********************
مردِ جوان دارد وصیت مینویسد
میگرید و ذکر مصیبت مینویسد
 
دنیا برای رحمت او جا ندارد
آه این غریب از رفع زحمت مینویسد
 
وقتی که شرح حال خود را مینگارد
انگار در توصیف غربت مینویسد
 
کاتب ندارد این امیر از بس که تنهاست
از درد خود در کنج خلوت مینویسد
 
غربت درِ این خانه را از پشت بسته است
محرم ندارد؛ جای صحبت، مینویسد
 
خمس و زکات شیعیان را می شمارد
سهم فقیران را به دقت مینویسد
 
در چند خط میگوید از حج و ثوابش
این بند را با اشک حسرت مینویسد
 
پیش از نمازِ واپسینش رو به قبله
از خاطراتش چند رکعت مینویسد
 
زندان به زندان با نماز و روزه و عشق
دربان به دربان درسِ عبرت مینویسد
 
حتی برای خشم شیرانِ درنده
با چشمهایش از محبت مینویسد
 
بعد از شکایت از جفای این زمانه
در سر رسید فصل غیبت مینویسد ـ
 
من زود دارم میروم اما میایم
با احتیاط از رازِ رجعت مینویسد
 
مینوشد آب و یاد اجدادش میافتد
با رعشه از آزار شربت مینویسد
 
سر را به پای طفل گندمگون نهاده است
بر طالعش حکم امامت مینویسد
 
فردا خلیفه بر درِ این خانه با زهر
از مرگِ او جای شهادت مینویسد
 
بازار سامرّا سیهپوش است و خاموش
بر سردرش از حفظِ حرمت مینویسد
 
با دستهای کوچکش یک طفلِ معصوم
نام پدر را روی تربت مینویسد



نوع مطلب : امام حسن عسگری(ع)، اشعار مذهبی، 
برچسب ها : اشعار شهادت امام حسن العسگری(ع)، اشعار امام حسن العسگری(ع)، شعر شهادت امام حسن العسگری(ع)، امام حسن العسگری(ع)، شهادت امام حسن العسگری(ع)، مهدی ذاکر، وبلاگ مهدی ذاکر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:10 ب.ظ
I'm not sure where you are getting your info, but
great topic. I needs to spend some time learning more or
understanding more. Thanks for fantastic info I was looking for this info for my mission.
سه شنبه 31 مرداد 1396 09:19 ق.ظ
Hello just wanted to give you a brief heads up and
let you know a few of the pictures aren't loading properly.
I'm not sure why but I think its a linking issue.
I've tried it in two different browsers and both
show the same outcome.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 08:05 ق.ظ
It's awesome designed for me to have a site, which is helpful for my
experience. thanks admin
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
پخش زنده حرم